السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
50
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
عرض ، يعنى هم قائم به موضوع باشد و هم مستقل و غير قائم به موضوع ! : وقتى مثلًا انسان را تصور مىكنيم از طرفى چون معتقد به وجود ذهنى ماهيت هستيم و ماهيت انسان جوهر است بايد صورت ذهنى مزبور ، جوهر يعنى موجودى غير قائم به موضوع باشد ، و از طرف ديگر چون قائم به ذهن و نفس انسان است همانند همه عوارض ديگر ، عرض مىباشد . و پيداست كه جمع اين دو محال است ، هم قائم به موضوع باشد و هم قائم به موضوع نباشد ! 2 . ماهيت ذهنى از اين جهت كه علم است ، و علم در ميان مقولات دهگانه فلسفى ( مقولات تصورى ماهوى ) كيف نفسانى است ، كه يكى از انواع مقوله كيف است ، و اگر ماهيت علمى مزبور ، جوهر باشد ( مثل انسان ) داخل در مقوله جوهر خواهد بود . آن وقت يك پديده تحت دو مقوله داخل مىشود ! با اينكه مىدانيم كه مقولات به تمام الذات مباين يكديگرند ! اگر مقولات ، متباين به تمام الذات نباشند بايد در بعض ذات مشترك باشند ؛ يعنى جنسى ما فوق خود داشته باشند كه شامل دو يا چند مقوله بشود و در آن صورت آن جنس ما فوق مقوله مىشود يعنى جنس الاجناس مىگردد ، نه مقوله مفروض . و با اينكه تحقيق فلسفى اين است كه همين ماهيات دهگانه معروف جنس الاجناس هستند . اشكال مزبور اختصاص به موردى كه يك جوهر تصور شود ندارد ، اگر مقوله ديگرى هم غير از جوهر تصور شود همين اشكال وجود دارد ، و همين طور اگر يك كيف غير نفسانى تصور شود ، زيرا اجتماع كيف غير نفسانى مثل كيف محسوس ( و يا ساير اقسام كيف ) با علم كه كيف نفسانى نيز مىباشد اجتماع دو نوع متباين از يك جنس مقولى مىباشد . و پيدا است كه اجتماع دو نوع متباين هم مثل اجتماع دو مقوله محال است ، چه دو نوع از كيف ، و چه دو نوع از جوهر مثل انسان و غيره . فلاسفه مىگويند : اشكال دوم - مشكلتر از اشكال نخست است ، زيرا اجتماع